کودکانه
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صلی علی محمد و آل محمد
تولد عزیزم محمد طه

1388.1.19
ساعت
23:21:19

برچسب‌ها: محمدطه, تولد
[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 13:24 ] [ مامان ] [ ]
به یادت یا حسین بیرق  بدوشم

غم تو برده از من عقل و هوشم

دعا کن زنده باشم تا ز عشقت

که این چند روز مشکی بپوشم
 
[ سه شنبه ششم آبان 1393 ] [ 21:46 ] [ مامان ] [ ]
سلام سلامممممممممممممممممممممم

داره زیاد میشه این نبودنممممممممممممم

تو که همش پر از لحظه های خوبی برامون

تو شیطونک خونه مامانتییییییییییییییییییییی

تو قشنگترین حس دنیایییییییییییییییییییییی

پس

عاشقانه دوستت دارم محمد طه منننننننننننننننننننننن

 پسر مامان که صبح ها بانق نوق میره مهد و تاکید بسیار میکنی که مامان زود بیاید سراغم

منم چشم به ساعت که نکنه حواسم پرت شه و ناراحت شی

 خودم خیلی ناراحتم از اینکه خیلی کم به شعرای مهدت میرسم که بابا میگفت

نگران نباش اینقد مهد تکرار میکنن که خودش حفظ میشه که دیدم خدا رو شکر همه رو یاد گرفتی( ماشالله)

وقت انجام تکالیفت میگی که مامان بیا کمکم کن

موقعیکه بابا یادت میده با ناراحتی میگی که :  مشکل بچه ها اینه که بابا مهربون نیستن

خیلی لذت داره میبینی پسر کوچولوت حالا داره سواد یاد میگیره

داشتم اهنگ همه جی ارومه رو میخوندم که میگه مامان اشتباه خوندی درستش اینه

همه چی ارومه من به تو دل بستم......................

و مامان هم کلی ذوق کرد .

پسر ماما ن بعضی شبا که حسه میاد سراغش برام به زحمت میفته ظرف میشوره

بهش میگم بذار کمکت کنم میگه نه خودمم

بعد چند دقه صدام میزنه مامان خسته شدم و از کارت ناراضی که خوب نشستم کف توشونه

بخوام بنویسم زیاده شیرین زبونیات باشه برای بعد

فعلا خدا رو هزاران بار شکر همه چی روال عادی داره ماهم یه جورایی بکل مشغولیم تا ببینم خدا چی میخواد

[ پنجشنبه یکم آبان 1393 ] [ 20:12 ] [ مامان ] [ ]
و کسی میگویید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر

به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید

و خودت خواهی دید

و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست...

 

خانه ی دوست در ان عرش خداست ،

خانه ی دوست در ان قلب پر از نور خداست

و فقط دوست ، خداست ....

برا پسر عزیزم محمدطه امیدوارم مث مامان تو هم بعدا از خوندنش لذت ببری

[ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 ] [ 22:16 ] [ مامان ] [ ]
 عزیز مامان  راهی پیش دبستانی شد

          مبارک باشدت

                      این روز ، روز تکاپو و تلاشت (با یه ژست اخمالو)

خودم صبح زود بیدار شدم و تغذیه ت رو اماده کردم رفتم محمدطه رو صدا زدم که اولش گریه میکرد

و ناراحت بود و براش اینقد گفتیم ، گفتیم تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اینکه

یه کم اروم شد میگفت که مامان دلم برات تنگ میشه عکست رو بهم بده (با گریه)

 برخلاف سال گذشته بهتر بودی و قرار نبود مامان از پشت پنجره مواظبت باشه وخودت هم زیاد

بیقراری نمیکردی

اونجا هم با گریه که مامان گوشت رو بیار یه چیزی بهت بگم و ازم خواستی بپرسم که معلممون کیه(با گریه)

که وقتی شنیدی خاله مریم اروم شدی وخیالت راحته،  راحت شد

اخه خاله مریم مهربونه و با بجه ها خوب رفتار میکنه

میگفتی که مامانم رو بیشتر از مربیمون دوس دارم

خلاصه فعلا که خیلی راضی هستی و خوشحالی و برامون میگی که مهد چکارا میکنی 

منم  همین رو میخواستم که خدا رو شکر مربیت همونی شد که دوس داشتی و یکی از دلیل اروم شدن

تو همین بود

به محمدطه میگم باید همه وسایلت رو نو بخری مثلا بچه مهندسی میگه مامان  مثلا نه واقعا

وقتی هم برات گرفیتم خیلی ذوق وسایلت رو داشتی

 

[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 16:8 ] [ مامان ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ازخدا انقدر خوشبختی برایت میخواهم ،

که جز خدا در باور هیچکس نگنجد...

بذر خوشبختی را کاشته ایم

برای جوانه زدن تو آبیاریش کن

روزی درختی تنومند خواهد شد
لینک دوستان
برچسب‌ها وب
امکانات وب
قالب میهن بلاگ download وبلاگ سیتی قالب بلاگ اسکای وبلاگ نویسان قالب وبلاگ دیکشنری آنلاین ایجاد فرم تماس ایجاد گالری عکس نمایش اوقات شرعی تقویم جلالی رتبه سنج گوگل مترجم سایت نمایشگر آی پی گوگل ساخت کد صوتی آنلاین آمارگیر فونت های زیباساز تغییر شکل ماوس فال حافظ فال عشق طالع بینی هندی طالع بینی ازدواج بازی آنلاین